تبلیغات
عطر ظهور - مصطفی...

عطر ظهور

اللهم عجل لولیک الفرج

مصطفی...
 بسم رب الشهدا

اللهم صل علی فاطمة و ابیها و بعلها و بنیها و سر مستودع فیها بعدد ما احاط بهی علمک

سلام دوستان

امروز می خوام از شهیدی بزرگواری برایتان بنویسم که احساس می کنم در حق ایشان کم کاری شده و آن وطور که

باید معرفی نشده اند.

شهید مصطفی ردانی پور



فرمانده سپاه صاحب الزمان(عج)بود.مداحی که با توسل به امام عصر(عج)حماسه ها آفرید.

مصطفی همیشه با ناله می گفت:یابن الحسن کجایی؟آقا چرا نیایی؟

در وصیت نامه اش آورده بود:

امام زمان(عج)را فراموش نکنید.امام را تنها نگذارید که نماینده حجت بن الحسن(عج)است.

تقدیم به آخرین ذخیره الهی امام خوبی ها مهدی فاطمه(س) امام زمان(عج)

با ذکر صلوات لطفا به ادامه مطلب بفرمایید
درست اولین روز فروردین سال1337بود.صدای گریه نوزاد،خبر از تولد پسر دیگری در خانه ما می داد.پدر خوشحال بود.

حالا جنس ما جور شده بود!دو دختر و دو پسر

اسم او را مصطفی گذاشتند،پسری بسیار زیبا و دوست داشتنی.



دوران شاهنشاهی بود.در آن سال شرایط آموزش و پرورش به نحوه دیگری تغییر کرد.مبارزه با تمام دستورات دین

در دستور کار دولتمردان آن زمان قرار گرفت.برای دبیرستان های پسرانه دختران جوان بی حجاب را به عنوان دبیر

فرستاده بودن و برای مدارس دخترانه بر عکس!

یک روز زودتر از همیشه به خانه برگشت.پرسیدم:چیزی شده؟چرا زودتر بر گشتی؟

خیلی ناراحت بود.بعد از چند دقیقه گفت:امروز معلم زن اومد سر کلاس ما،من هم سرم را انداختم پایین.به معلم

نگاه نمی کردم.اون خانم اومد جلو،دستش را گذاشت زیر چانه من و سرم را بلند کرد.من چشمان را بسته بودم.

می خواست حرف بزند که از کلاس دویدم بیرون.از مدرسه خارج شدم.تصمیم گرفتم دیگر به مدرسه بر نگردم.

خیلی توی فکر بود.می گفت:دوست دارم بروم حوزه علمیه،اما نمیدانم الان بروم و یا درسم را تمام کنم و بعد

بروم.صبح رفت دنبال ثبت نام حوزه.پرسیدم چی شد؟تصمیم گرفتی طلبه بشی؟گفت:دیشب خواب عجیبی

دیدم،خواب دیدم در مسجد امام اصفهان قدم می زنم که یک باره صحنه عجیبی دیدم!آقا امام حسین(ع)در یکی

از حجره های بالای مسجد زندانی بود!آقا مرا صدا کردند و گفتند بیا در را باز کن،من گفتم اجازه دهید بروم و

برگردم.ایشان فرمودند همین الان بیا.من هم دویدم به طبقه بالا و در را باز کردم و همان موقع از خواب بیدار شدم

از حاج آقا که تعبیرش را پرسیدم گفتند:تعبیرش این است که شما عالم دین می شوی!اما تاخیر نکن،باید سریع

اقدام کنی.



مصطفی در پایان جلسات فرماندهان،مجلس توسل بر پا می کرد.در میان فرماندهان ارتش یکی بود که عاشق

توسل های او شده بود.فراموش نمی کنم مجلس دعا تازه به پایان رسید.اما تازه کار اصلی او شروع شد.

مصطفی بی آن که از حال دعا خارج شود با پای برهنه حرکت کرد.بیابان را طی نمود.سیل اشک از چشمانش

جاری بود.حالت عجیبی ایجاد شد.صدای سربازان امام زمان(عج)در بیابان پیچیده بود:

یابن الحسن کجایی    آقا چرا نیایی

و این برنامه همیشگی او بود.مصطفی قبل از این که برای دیگران بخواند برای خودش می خواند.نوری که در وجود

مصطفی تابیده بود از جنس دیگری بود.در دعا خواندن،در ضجه زدن،در مولا مولا گفتن،در گریستن و مناجات

شبانه و خروشیدن بر دشمن و ...از همه برتر بود.

هدیه به ساحت مقدس امام عصر(ارواحنافدا)و ارواح طیبه شهدا صلواتی بفرستید


برچسب ها:شهید ردانی پور،
[ شنبه 13 اردیبهشت 1393 ] [ 09:10 ب.ظ ] [ سعید آصفی ] [ منتظر() ]

صالحون ، پاتوق عمارها ، اخبار